صائن الدين على بن تركه
272
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
شاهراه فكر و نظر ازبسكه در تكاپوى آن مقصود كوشيدهاند و به سرحد آن راه نبرده ، چندى سر در بيابان فلسفه نهاده سرگردان ماندهاند و چندى در كنج اعتزال گريخته و چندى در سر كوى توقف و تردد ايستاده كه « 1 » . جبر تند آمد و قدر ويران * مركب عدل در ميان ميران هرآينه واجب شد فصلى در اين باب كه گشايش امثال اين مقاصد و غيره از آن رهگذر مىشود ، نبشتن و بنياد از سخنان اساطين اوليا و سالكان مسالك كمالى انسانى كه در حل اين عقده كوشش نمودهاند و به زبان رمز و اشارت از اين مخدره خانوادهء ولايت خبر داده ، كردن و بعد از آن آنچه فاتحان ابواب خصايص ختمى كه احياى علوم دين محمدى از قدم و قلم ايشان در ميان عالم و عالميان هويدا و روشن گشته ، بر مقتضاى حكم وقت ، در اجتلاى آن مخدره و ابتداى اين سخن از آن شد « 2 » كه روزى از فضيل عياض پرسيدهاند كه بسى مردم به اعمال شاقه و عبادات نافله مشغول و مواظباند و جمعى كه ايشان را آنها نيست ، مىبينم « 3 » كه در احوال و مقامات از آن عمّال و عبّاد در گذشتهاند ، از كجاست اين ؟ گفت : از تفاوت استعداد . سائل ديگر گفت : من اعدك الاول ؟ يعنى مفتاح جود نخستين كه استعداد است چه بود ؟ ديگرى بشنيد . گفت : انا اقل من ربى بسنتين . يعنى به دو صفت از رب خود كمترم ، باقى ، در همه اشتراك دارم و آن عبارت از وجوب وجود و استغناست . يا به دو مرتبه از رب در پس ماندهام ازآنرو كه منشا سوى و غير تعيّن دوم است و از آنجاست كه عبد را ظهور صورت مىبندد . بدين دو وجه اين سخن را تأويل كردهاند و ليكن دوم به منهج تحقيق اقرب مىآيد . ديگرى از اوليا بشيند . گفت : ليس بينى و بين ربى فرق ، سوى انى تقدمت بالعبودية ، يعنى تا عبد به صفت ذاتى خود كه عبوديت است ظاهر نگردد رب كه مالك است به ربوبيت او مخصوص نتواند شد ، چنانچه مولانا جلال الدين رومى در اين معنى گويد « 4 » :
--> ( 1 ) - ن : ش . ( 2 ) - ن : آن شد . ( 3 ) - ن : مىبينيم . ( 4 ) - ن : ش .